روزای خط خطی
پسر ناز کوچولوم دیگه نترسی از لولو مامان کنارت میمونه واست لالایی میخونه لالایی لالایی لالایی
امیدوارم سال گذشته رو به خوبی پشت سر گداشته باشید و و امیدوارم سال جدید سال خوبی برای همتون باشه خدا رو شکر من سال گذشته رو به خوبی تموم کردم با پیدا کردن دوست خوبی که امیدوارم موندنی باشه سال نو مببببببببببببببببببببببببببببببببارک لحظه سال تحویل همدیگه رو دعا کنیم منو یادتون نره فدای همتون لییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییدا يك روز عشقت را دزديدم و براي اينكه جاي مطمئني داشته باشد آن را در قلبم پنهان كردم . غافل از اينكه روزي براي پس گرفتن آن قلبم را خواهي شكست باشه سلام! همه خوبن؟! خداروشکر! خوب دوستان تو ای پست می خوام اگه نقطه ضعفی دارم بهم بگین! ممنون! منتظرم! اگه خوبه که بگین خوبه اگه بده بگین کجاش بده و چه کار کنم که بهتر بشه! ممنون می شم! تا پست بعدی بابای
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست یاد من هست که دیگر دل تو مال من است یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم
سکوت لحظه هايم باشد چشمهاي خسته ام باشد آغوشم باشد روزگار بر خلاف آرزوهايم گذشت يادم باشه با هيچکس از احساسم حرف نزنم يادم باشه من تنهام يادم باشه که آدمها به عشق ميخندن يادم باشه که به دنيا نيومدم تا به ارزو هام برسم يادم باشه که يادم نره ...
هر چيزي دوراني داره ..... لذت، غم، تنها بودن، تنها نبودن، و باز تنها شدن ... تصويراي شيرين، صدايي كه سرمستت ميكنه... دستايي كه دلت ميخواد تا ابد لمسش كني .... چشمايي که مدهوشت ميكنه و دلت ميخواد تا مرگ توي نگاهش غرق بشي .... و .... شايد يه روز از همهي اينا فقط تصويري بمونه و خاطرهاي .... نميدونم چرا فکر ميکنم بايد روزي چندبار با خودم تکرار کنم که بايد هر لحظه آمادهي از دست دادن همه چيز باشم ..... نميدونم چرا بايد روزي چند بار بگم که: .... زندگي در دستان من نيست ... زندگي بيرون از من جريان دارد، جايي كه من در آن نيستم .... فقط دوراني است كه چون نسيم ميآيد و چون باد ميگذرد .... خيلي وقته احساس ميكنم از زندگي جا موندم ..... نميدونم چرا نميتونم ذهنم رو جمع و جور كنم .... چرا نميتونم توي جريان زندگي حل بشم و خودم رو جزيي از اون و از بقيه و حتي از آدمايي كه دوستشون دارم ببينم .. گويي كه مسافرم و ميهمان چند روزه ... چرا بيقرارم؟!چرا فكر ميكنم داره يه اتفاقي ميافته؟! شايد عادت كردم به تنها شدن و از دست دادن كساني كه دوستشون دارم و شاهد رفتن و دور شدن اونا بودن .... چرا هر اتفاقي منو به دلشوره ميندازه؟ نمي دونم! فرشتهي مهربونم! همهي چيزاي خوب دنيا رو براي تو ميخوام، هر جا كه باشي و فرشتهي هر كسي كه باشي .... من و تنهايي با هم به دنيا اومديم .... دارم ياد ميگيرم با زندگي نجنگم، براي چيزي اصرار نداشته باشم و چيزي نخوام. بگذارم زندگي بر من بگذره! همونجوري كه اون ميخواد .... كم كم معني تسليم رو ميفهمم .... هرآرامشي، هر لذتي، هر كاميابي و موفقيتي، هر چيزي كه به اون دل ميبندم، ممكنه در دم نابود بشه و جاشو به دردي جانكاه بده كه صداي شكستن استخوانهام رو هم جز خودم هيچ كس نشنوه! به هيچ چيز نبايد ابدي نگاه كرد! ابدي فقط صفت خداست! زندگي ميراست .... بايد در هر لحظهاي آمادهي از دست دادن همه چيز بود، بيآنكه استخواني ترك برداره! بايد ياد بگيرم كه آرزويي نداشته باشم .... به زمان نعمت، شكر و در نبودنش هم تسليم باشم .... انتظار و آرزو مثل خوره روح و روان رو نابود ميكنه .... ايكاش ميشد ....... اي كاش .... اي كاش ...... مي خوام كه اين كلمه رو براي هميشه از ياد ببرم .... و فقط به نعمتهايي كه امروز دارم شاكر و راضي باشم! زندگي توي هر ثانيهش يه ماجراي عجيب داره كه تا ثانيهاي پيش فكرش رو هم نميكردي .... ميگذارم زمان بر من بگذره، بدون اينكه با اون بجنگم! يا سعي كنم چيزي رو عوض كنم، و سناريوي از پيش تعيين شدهي خودم رو اجرا كنم .... دردها، تجسم رؤياهاي نيمه تمام ما هستند ... و رؤياها حاصل دردهايي كه بر ما گذشتهاند!
هر چيزي دوراني داره ..... لذت، غم، تنها بودن، تنها نبودن، و باز تنها شدن ... تصويراي شيرين، صدايي كه سرمستت ميكنه... دستايي كه دلت ميخواد تا ابد لمسش كني .... چشمايي که مدهوشت ميكنه و دلت ميخواد تا مرگ توي نگاهش غرق بشي .... و .... شايد يه روز از همهي اينا فقط تصويري بمونه و خاطرهاي .... نميدونم چرا فکر ميکنم بايد روزي چندبار با خودم تکرار کنم که بايد هر لحظه آمادهي از دست دادن همه چيز باشم ..... نميدونم چرا بايد روزي چند بار بگم که: .... زندگي در دستان من نيست ... زندگي بيرون از من جريان دارد، جايي كه من در آن نيستم .... فقط دوراني است كه چون نسيم ميآيد و چون باد ميگذرد .... خيلي وقته احساس ميكنم از زندگي جا موندم ..... نميدونم چرا نميتونم ذهنم رو جمع و جور كنم .... چرا نميتونم توي جريان زندگي حل بشم و خودم رو جزيي از اون و از بقيه و حتي از آدمايي كه دوستشون دارم ببينم .. گويي كه مسافرم و ميهمان چند روزه ... چرا بيقرارم؟!چرا فكر ميكنم داره يه اتفاقي ميافته؟! شايد عادت كردم به تنها شدن و از دست دادن كساني كه دوستشون دارم و شاهد رفتن و دور شدن اونا بودن .... چرا هر اتفاقي منو به دلشوره ميندازه؟ نمي دونم! فرشتهي مهربونم! همهي چيزاي خوب دنيا رو براي تو ميخوام، هر جا كه باشي و فرشتهي هر كسي كه باشي .... من و تنهايي با هم به دنيا اومديم .... دارم ياد ميگيرم با زندگي نجنگم، براي چيزي اصرار نداشته باشم و چيزي نخوام. بگذارم زندگي بر من بگذره! همونجوري كه اون ميخواد .... كم كم معني تسليم رو ميفهمم .... هرآرامشي، هر لذتي، هر كاميابي و موفقيتي، هر چيزي كه به اون دل ميبندم، ممكنه در دم نابود بشه و جاشو به دردي جانكاه بده كه صداي شكستن استخوانهام رو هم جز خودم هيچ كس نشنوه! به هيچ چيز نبايد ابدي نگاه كرد! ابدي فقط صفت خداست! زندگي ميراست .... بايد در هر لحظهاي آمادهي از دست دادن همه چيز بود، بيآنكه استخواني ترك برداره! بايد ياد بگيرم كه آرزويي نداشته باشم .... به زمان نعمت، شكر و در نبودنش هم تسليم باشم .... انتظار و آرزو مثل خوره روح و روان رو نابود ميكنه .... ايكاش ميشد ....... اي كاش .... اي كاش ...... مي خوام كه اين كلمه رو براي هميشه از ياد ببرم .... و فقط به نعمتهايي كه امروز دارم شاكر و راضي باشم! زندگي توي هر ثانيهش يه ماجراي عجيب داره كه تا ثانيهاي پيش فكرش رو هم نميكردي .... ميگذارم زمان بر من بگذره، بدون اينكه با اون بجنگم! يا سعي كنم چيزي رو عوض كنم، و سناريوي از پيش تعيين شدهي خودم رو اجرا كنم .... دردها، تجسم رؤياهاي نيمه تمام ما هستند ... و رؤياها حاصل دردهايي كه بر ما گذشتهاند! به نام هستي بخش بي همتا بار پروردگارا مرا ياري فرما تا هر آنچه مينويسم جز خواست تو نباشد . بار پروردگارا فكر و ذكر و ذهن و انديشه و تدبيرو چشم و گوش و زبان و قلم و قدم مرا در يد قدرت خود قرار ده . دل ز کف دادم بدین سودا که دلدارم تو باشی تا در این ظلمت سرا شب تارم تو باشی با همه دوری فروغ چشم بیمارم تو باشی
![]()
![]()
بابا دیگه انقدر بی مرفعت نباشین یعنی من ارزش ۱ نظر دادن رو ندارم!![]()
ولی من هنوز چشم انتظار
نظراته گرمتون هست!![]()
![]()









ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟ یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم





صدايت را مي خواهم تا موسيقي
نگاهت را مي خواهم تا روشني
وجودت را مي خواهم تا گرماي قنديل
خيالت را مي خواهم تا خاطره
لحظه هاي فراموشم باشد 
دستها يت را مي خواهم تا
نوازشگر بي کسي اشکهايم باشد 
و تنها خنده هايت را مي خواهم تا
مرحم کهنه زخمهای زندگي ام باشد
آري تنها تو را می خواهم





















































سوختم از غم به امیدی که غمخوارم تو باشی
پرتو مه را ندادم راه کاشانه ی خود

از تو ای رخشنده کوکب چشم ان دارم که هر شب

هستی خود را به یک لبخند شیرین می فروشم
خود پسندی بین که می خواهم خریدارم تو باشی
از بر من هر کجا خواهی برو ، آزادی ای دل
نمی خواهم گرفتارم تو باشی من گرفتارم

:ادامه مطلب:
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |













