تبليغاتX
روزای خط خطی


روزای خط خطی

پسر ناز کوچولوم دیگه نترسی از لولو مامان کنارت میمونه واست لالایی میخونه لالایی لالایی لالایی

طالع بینی انسانها و شناخت خصوصیات آنها از روی حرف اول اسم آنان!!!!

توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب.


الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب : فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج : فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است.

د: او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد.

ه : او فردی است که همیشه اطرافیان را امر و نهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد.

و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند.

ز: زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود.

ت: او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد.

ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد.

ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد.

خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود.

ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است.

س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید.

ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است.

ص : فردی است حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد.

ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است.

ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند.

ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند.

ع : او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند.

غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد.

ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد.

ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند.

ک: او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد.

ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد.

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند.

ن: او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند.

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد.

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:24 توسط لیدا| |

 دانستنی ها:

                معجزه عسل و دارچین

ترکیب عسل و دارچین با یکدیگر و مالیدن آن روی محل دندان دردیا دردهای آرتروزی تا حدود زیادی درد را کاهش میدهد .

معجون عسل و دارچین و روغن زیتون هم به جنگ ریزش مو می رود.

افزودن عسل و دارچین به چای ظرف مدت ۲ ساعت سطح کلسترول خون را تا ۱۰ درصد کاهش میدهد.

اگر هم سرما خوردید تا ۳ روز روزی ۳بار ترکیب عسل و دارچین نوش جان کنید تا سرفه ها قطع شده و سینوس ها تمیز شوند.

همچنین اگر به دنبال کاهش وزن (مثل خودم) هستیدصبح ناشتا یک فنجان مخلوط آب جوشیده عسل و دارچین میل کنید .

عسل و دارچین سیستم دفاعیه بدن رو تقویت میکند و ضعف را از بین میبرد.

همچنین این اکسیر پوست را جوان و شفاف میکندو روند پیر شدن سلولها را از بین میبرد.

در هنگام سرما خوردگی کودکان یک قاشق چایخوری عسل قبل از خواب سرفه کودکان را کم میکند.

اگه مطالب دانستنی ها طرفدار داشت بازم مینویسم .

فقط بخون

 

آن هنگام که آن بوته خار بر روی زمین تنها بود

خداوند گل سرخی رادرکنارش رویانید

آن گل در کنار بوته خار شکفت...........

خداوند برگشت وآن گل سرخ را باخود به آسمان برد

اما آن گل دیگر هرگز نشکفت............

نشکفت آری آن گل سرخ ریشه اش رادر کنار

 آن بوته خار جا گذاشت

آخر آن گل به آن بوته خار دلبسته بود

در آن هنگام بود که خداوند گریست...گریست وعشق راآفرید

میرسد روزی که بی من روزها را سر کنی

میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزی که تنها در کنار عکس من شعرهای لحظه ام را مو به مو از بر کنی

این همه درد کشیدنم غصه به جان خریدنم روشنی را ندیدنم به خاطر تو بود و بس

خسته و تنها بودنم ، فلاکت و غم خوردنم ، شب و روز یکرنگ بودنم به خاطر تو بود و بس

بی صدا دل شکستنم در انتظار نشستنم تو تنهایی گریستنم به خاطر تو بود و بس

اینهمه بیچارگیم اینهمه بی قراریم شب تا سحر بیداریم

به خاطر تو بود و بس

براي رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير

 

                                              

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 2:9 توسط لیدا| |

 

 

خیییییییییییلی

    I LOVE YOU

 

 دلتنگم و بارانی

دست تو تنها بود

دست من تنها بود

پل پیوند نگاه

پشت اشک ما بود

لابلای خاطراتت..

دیگه بود من نبوده

این دفعه فقط دل تو زیر گنبد کبوده

نمیگم کار زمونست

که دل تو پر بهونست

همه میگن هر کی باور کنه عشقو

یه دیوونست.

 

قفس

میان دلی دلتنگ

برای عمق نفسی تا ابد بسته

مرا برای ابدیت نمیخواهند

برای تنها زمانی بسته میان خویش

که اولش اوست و آخرش هم او

تنها

گلایه ای نیست

اگر مرا رها کند میان دوراهی بیراهه ها

من تو را دارم

اهورای تنها قلب تنها .

 

تو ای زیبا ترین رویا

میان لکه های تلخ صد ها خاطره در اوج دل دادن

تو ای بالا ترین پرواز

درون خانه های پاک پوشالی این کوچ پر از دیروز

نگاهت مست

تو لبخند جنون آسمانی در نگاه خسته ی دریا

تو پیوند زمینی لا بلا ی لحظه های ساکت این شهر بارانی

تو در باریکه ی پاک غبار آیینه هر روز پیدای ...

زمان می رقص د و بر چرخ رقصان گناه خویش می گرید

زمین می لرزد و بر غرش پر نور این گردون رنگارنگ می خندد

 ولی اینجا

کنار این گذرگاه پر از عابر

منی همچون عبوری خیس از باران

و تو با چتری از بودن برای من

کنار لحظه های سالخورده از عبور ما کنار هم

..

و شاید باورش سخت است

که نه من خیس

 و نه تو چتری از بودن برای من

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:36 توسط لیدا| |

 

عشق از دوستي پرسيد: تفاوت من و تو در چيست؟

دوستي گفت : من ديگران را به سلامي با هم آشنا مي كنم تو به نگاهي.

من به دروغي ديگران را از هم جدا مي كنم تو با مرگ

  

دوستت دارم

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:34 توسط لیدا| |

.

وقتي که  دوستت دارم نيازي نيست بدانم در بيرون از من چه مي گذرد زيرا همه چيز در درون من مي گذرد.... 

کاش منو میدیدی

کاش صدامو میشنیدی

کاش میتونستم بگم که چقدر دوستت دارم

بگم که تا دنیا دنیاست فقط من تورو دارم

چقدر سخته نتونی حرف دلتو بزنی

چقدر سخته چشمی نبینتن و گوشی صداتو نشنوه

کسی میدونه چند جفت گوش و چشم تو دنیا هست

آخه این بی انصافی نیست که حتی یک جفت از اونا نه منو ببینه نه منو بشنوه ؟

 

 

آنگاه که عطر گل هاي ياس مرا مست مي کند

من به تو مي انديشم

(و به اينکه آيا به راستي مستي ام از عطر اين گلهاست ؟)

آنگاه که نسيم بهاري افسونگرانه از ميان موهاي پريشانم مي گذرد

من به تو مي انديشم

آنگاه که دستهاي خالي من معناي تنها بودن را به يادم مي آورد

آنگاه که اين لحظه هاي ساکت پرهياهو بي رحمانه از صفحات بي رنگ زندگيم سرريز مي شوند

آنگاه که آفتاب داغ بهاري چشمان مرا مي آزارد , و من معناي سرما را با ذره ذره ي وجودم مزه مزه مي کنم

من به تو مي انديشم ...

آنگاه که در آينه (که حتي او نيز ديگر با من رو راست نيست) مي نگرم , و لحظه هايي با خودم کلنجار مي روم

و به چشمان بي فروغ خود خيره مي شوم

آنگاه که در خيابان هاي شلوغ اين شهر اصيل (که جلوه ي بهشت است) قدم مي زنم و سياحت در جهنم را تجربه مي کنم

آنگاه که به اين خفتگان بيدار نگاه مي کنم ( و از ته دل , نه به حال خودم , که به روزگار سياه آن ها آه ميکشم )

آنگاه که در ميان اين همه آشنا , غريب تر از هزاران غريبم

آنگاه که درد دل مرده ام را حتي به رودخانه ي هميشه زنده نمي توانم بگويم

آنگاه که در امتداد سرخ غروب نيمکت تنهايي را در احاطه ي بي رحم شمشاد هاي بلند مي يابم (او نيز مانند من تنهاست)

من به تو مي انديشم ...

و با تو پيمان مي بندم , و با آن نيمکت نيز هم

که روزي تنهائيمان را در امتداد سرخ غمگينانه ترين غروب و در مقابل ديدگان تنگ حصارآلود همان شمشاد هاي بلند جوانمردانه قسمت کنيم ...

آري , چون اين تو بودي که به من گفتي که تو هم (مانند من) هر روز , دلت به اندازه ي تمام غروب ها مي گيرد

اين تو بودي که معناي دوست داشتن را (آنطور که هست , و نه آنطور که بايد باشد) به من آموختي

اين تو بودي که لذت ديوانگي را با واژه هاي ديوانه ات به من آموختي

(مگر فراموش مي کنم آن روزي را که آنقدر برايم از اين واژه ها گفتي تا کم آوردم ؟؟؟)

و من هميشه در برابر تو کم آورده ام , همانطور که بارها به تو گفته ام ... ...

و من همچنان در ظلمت تنهايي بي پايان خويش بي اعتنا به تمام جهان گام مي زنم و مي انديشم ...

من خود مي انديشم , يعني به تو مي انديشم

آري ... حتي آنگاه که من به خود مي انديشم

باز هم من به تو مي انديشم ...

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:34 توسط لیدا| |

مي گويي مثل نفس کشيدن برايت تکراري است
وقتي مخاطبت قرار مي دهند که:
«دوستت دارم»
حالا براي اينکه حساب مرا از ديگران جدا کني
يک نفس عميق بکش.

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:31 توسط لیدا| |

                          
اگه كسي ديوونت بود، عاشقش باش.
 
اگه كسي عاشقت بود، دوستش داشته باش.
 
اگه كسي دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده.
 
اگه كسي بهت علاقه نشون داد، فقط يه لبخند بزن.
 
اينطوري وقتي هميشه يه پله ازش عقب باشي،
 
اگه يه وقت خسته شد و يه پله جا موند،
 
تازه مي شين مثل هم!

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:30 توسط لیدا| |

می خوام براتون قصه بگم.قصه عشق یک فرشته.فرشته ما میون آدم ها بود ولی آدم ها نمی تونستند ببیننش مگر اینکهخودش بخواد.فرشته قصه ما مشغول زندگی روزمره و کارهایی بود که از طرف خدا براش در نظر گرفته شده بود. ولی روزی عاشق نگاهی شد.عاشق اشک و گریه کردنی شد.ولی عاشق نگاه یه آدم.کم کم خودشو به عشقش نشون داد.ولی عشقش نمی دونست که اون یه فرشته است.چون ظاهرش
مثل آدم ها بود و همیشه یه نوع لباس می پوشید. کم کم عشقش هم به اون علاقه مند شدولی این واسه فرشته قصه ما اصلا خوب نبود.چون عشق نزدیکی میاره و فرشته ما نمی تونست به عشقش نزدیک بشه یا حتی اونو لمس کنه. بالاخره فرشته قصه ما با کسی آشنا شد که قبلا فرشته بوده ولی الان تبدیل به آدم شده.حالا فرشته قصه ما می تونه تبدیل به آدم بشه ولی باید با جاودانگی خداحافظی کنه.حالا فرشته ما بین دو راهی عشق و جاودانگی قرار گرفته و باید یک راه را انتخاب کنه.بالاخره تصمیمشو می گیره و عشق را انتخاب می کنه و با جاودانگی تا ابد خداحافظی می کنه.حالا اون تبدیل به آدم شده.حالا به آرزوش رسیده.حالا می تونه عشقش رودر آغوش بگیره.اونو ببوسه و شب رو با اون صبح کنه....امروز صبح اولین شبی است که اون با عشقش سحر کرده.ولی امروز بدترین روز برای اون هستش چون عشقش در اثر یک تصادف میمیره.حالا فرشته سابق قصه ما نه عشقشو داره نه جاودانگی را.در دوران فرشتگی دوستی داشت که همیشه همراهش بود.بعد از مرگ عشقش دوستش ظاهر می شه و ازش می پرسه:ارزشش رو داشت؟

فرشته قصه ما می گه: یک بار بوسیدن او به تمام عمرم می ارزد

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:20 توسط لیدا| |

سلام بچه ها

               دلتون میاد نگاه میکنید نظر نمیدید

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:11 توسط لیدا| |

 


 








 








نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 3:20 توسط لیدا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ