روزای خط خطی
پسر ناز کوچولوم دیگه نترسی از لولو مامان کنارت میمونه واست لالایی میخونه لالایی لالایی لالایی
دوست آبی و زیبای من! آبیه آبی چه زیباست رنگی که هیچ نقاشی در روی زمین نظیر آن را ندارد. رنگ تو دوست خوبم بی نظیر است.نمیدانم چرا وقتی به تصویر زیبایت مینگرم آرامش خاصی به من دست میدهد. چقدردلم میخواهد به سویت بیایم وتو باصفای خودت دلم را گرمی بخشی. میدانم که همیشه آغوشت به روی مهمان های خوانده و ناخوانده باز است. تو حتی شبها ستاره ها رامهمانی میدهی با چشمک زدن آنها میشه فهمید چقدر خوشحالند. دوست آبیم آنقدر خوبی که دیگر نمیدانم چه صدایت کنم. راستی خیلی دلم میخواست که برایت از دلم بنویسم. از صدای تپش قلبم که گاهی تند تند میزند وگاهی می ایستد کاش میشد تمام حرفها و دردلهایم قصه هایم را برایت میگفتم یا به پرندگانی که دوستت هستند میگفتم تا وقتی کنارت آمدند حرفهایم را برایت بگویند. ولی صد حیف که داستانهای من جز دردو رنج چیزی نیست. پس همه را در دل نگه میدارم تا تو را نرنجانم تا تو را از دست ندهم. چه بسا که با گفتن آنها تو را از دست بدهم. وای بر من.دلم میگه .بزار همه چیز نهفته بماند فقط اونو هیچ وقت نبینی بهتره دلم میخواست من هم مثل آنها بال داشتم و از زمین و از این دنیای ماشینی دل میکندم. و به تو نزدیک میشدم آنوقت دلم میخواست از قصه هایت که برای ماه زیبا و ستارگان میگفتی برایم بگویی تا من نیز به خواب ابدی در کنار تو میرفتم. دوست آبیه من به دل نگیر درست است که بالی ندارم اما دلم را که باورداری دلم میگوید که فریاد بزنم و به همه بگویم که دوستت دارم. به آسمان بگو..... به آسمون گفتم میخوام از اون بگم،چی بگم؟ پرسید از کی؟ گفتم: از اون که بهشتی بود،اما رو زمین جا گرفت قطره اشکی از آسمون رو گونه ام افتاد اونوقت آسمون گفت: بگو به زلالی اشک آسمون بود وقلبش به وسعت آبی آسمون به کوه گفتم: تو بزار میخوام از اون برات بگم،چی بگم؟ گفت:بگو محکم و استوار مثل کوه بود به دشت گفتم: میخوام از اون برات بگم،اون که بر زمینت جا گرفت گفت:بگو سبز و باصفا بود مثل دشتی سبز پوش به خورشید گفتم از اون بگم،چی بگم؟ گفت :از نور طلایی رنگ چشماش بگو بگو درخشان و تابناک اختری بود بگو زلال بود به زلالی آسمون باصفا بود مثل دشت محکم وخوددار و استوار بود مثل کوه بهشتی بود و به بهشت بازگشت.
خدایا زمستان در راه است و من امسال دلگیر زمستانی که اون با اومدنش زندگیه منو گرم کرد و حالا با رفتنش زمستون که سرده بهارو تابستانم رو هم سرد کرده خدایا من شال گردن و هویج و دکمه آماده کردم تا باز هم آدم برفی درست کنیم ولی امسال انقد زیر برفا میشینم تا خودم بشم آدم برفی خدایا من هر روز با آسمون تو حرف میزنم میگم مواظب امانت من باش من اون سالم تحویل ندادم ولی تو خوبش کن و سالم به من برگردون وای به قول خودش بازم دعای احمقانه کردم یادمه یه نفر که میمرد من گریه میکردمو میگفتی دعای احمقانه ایه من دعا کنم برگرده ولی من میخوام یه دعای احمقانه کنم خدا یا اونو به برگردون روشن ترين روياي خاموشي
دلم گرفته آه خدا جون دلم گرفته، میخوام فریاد بزنم، نمیدونم چی بگم و از کجا شروع کنم... چرا این اتفاقات لعنتی تو زندگیِ من میافته؟ چرا باید من... خداجون من دیگه کم آوردم، این زمونهٔ لعنتی داره با من چیکار میکنه؟ دیگه شبا خواب ندارم همش فکر و خیال... آخه چرا؟ چرا هیچکس منو درک نمیکنه؟ آخه خداجون، چرا منو داری اینجوری امتحان میکنی؟ دیگه چقدر امتحان و آزمایش؟ من همهٔ آدمارو دوست دارم شاید مشکل اصلیمم همینه، همین که دلم نمییاد کسی رو ناراحت کنم ولی گاهی وقتا نمیشه رضایت دو نفرو یک جا جمع کرد اون وقته که آدم مجبور میشه به خاطر یکی یکی دیگرو دلخور کنه ولی من نمیخوام این جوری باشه میخوام همیشه، همه راضی باشن دارم زیر فشار ناراحتی لِه میشم، دیگه تحملشو ندارم خداجون کمکم کن کمک کن تا بتونم به همه بگم که دوستشون دارم بگم که ناراحتیه اونا منو هم ناراحت میکنه بگم که اگه ناخواسته ناراحتشون کردم، منو ببخشن خداجون خودت میدونی که تو دلم چی میگذره خودت میدونی که دریای دلم طوفانی شده کمکم خودمم دارم تو دریای طوفانیه دلم غرق میشم خودت میدونی که تنها امیدم تویی خودت میدونی که دوست اول و آخرم تویی به خاطر همینه که با تو درددل میکنم خداجون، قلبم شکست ولی هیچکسی صدای شکستنشو نشنید چرا همهٔ حواسا به همه چیز دنیا جمعِ جز به قلب شکستهٔ من صدای شکستنش هنوز توی گوشَمه، اون قدر بلند بود که مثل یه رعدوبرق تموم وجودمو گرفته ولی هیچکسی... خداجون کمکم فکر میکنم که دیونه شدم ولی نه این حرفا از دیونه شدن نیست از اینه که به من یه دل نازک و لطیف مثل پرِ یه قناری دادی به خاطر همینه که نمیخوام کسی رو ناراحت کنم مخصوصاً کسایی رو که دوستش دارم ولی حتی اونا هم نمیفهمن که من دوستشون دارم خداجون، خداجون کمکم کن که همهٔ مشکلاتم حل بشه کمک کن تا کینه و نفرتی که توی دلِ آدماست با عشق و محبت عوض بشه کمکم کن تا بتونم به تو بیشتر نزدیک بشم کمکم کن تا بتونم بهش بگم آخه بی انصاف منم آدمم میدونم دوسم داری آخه بهترینت رو برام فرستادی ولی خدا جون اگه لیاقتشو دارم........ برام نگه دار............. ازم نگیرش.............. قول میدم اون چیزی باشم که تو میخوای قول میدم خدا جون 


چندیست که زمان برایم به سختی می گذرد
از همه رنجهایم با غم و اندوه به تو پناه بردم.
و حال با تمام وجود به تو پناه می برم مرا از رنج چه غم که تو را دارم
مرا همین بس که توفیق یاد تو و همنشینی تو و بندگی تو را یابم ...
مهربانم!
لحظاتی بود که خنده و گریه را به هم پیوستم ...
خندان گریستم !
لحظاتی که تنهایی بر وجودم چنگ انداخته بود و رنج توان از قدمهایم می گرفت
زمین خوردم، با یادت برخاستم و ادامه دادم !
لحظاتی که هیچ پناهی را نمی یافتم و هیچ همراهی نبود
خدایا به تو پناه بردم !
لحظاتی که دلم را مملو مهرت و ذهنم را سرشار یادت کردم
و آن زمان آرامش یافتم !
و تو چه مهربانی خدا که در همه لحظاتی که حتی من نمی دانستم همراهم بودی
دستان نوازشگرت بر سرم، مرا تنگ در آغوش خویش گرفتی مبادا که از تاریکی زمانه بترسم
و تاب نیاورم همه بی قراری هایم را
خدایا تو چه مهربانی که مرا به حریم دوستی خودت پذیرا شدی
و همه اشک هایی که از سر فراق و جدایی فرو می ریخت را نوری گرداندی برای جلای روانم
و تو چه بزرگی خدا که کوچکی من را ندیده گرفتی
و چه بخشنده و مهربانی که از خطایم گذشتی و مهربانانه راه را نشانم دادی
خدایا دوستت دارم ! که دوست داشتن را از تو آموختم که دوستم داری
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








