روزای خط خطی
پسر ناز کوچولوم دیگه نترسی از لولو مامان کنارت میمونه واست لالایی میخونه لالایی لالایی لالایی
امشب به سوگ آرزوهايم نشسته ام و در غم نبودنت اشك فراق مي ريزم... امشب شمع حسرت آرزوهاي بر باد رفته ام ذره ذره آب ميشود... امشب براي مرگ ارزوهايم لباس سياه پوشيده ام ... كاش امشب كسي براي عرض تسليت به خانه دلم مي امد... كاش امشب تو بودي و دلداري ام ميدادي و دفتر ویران آرزوهايم را ورق ميزدي ... اما...اما افسوس كه تو نيستي و زندگي بي تو قشنگ نيست.... . هر گاه دفتر محبت را ورق زدي ...هر گاه در زير پايت صداي خش خش برگ ها را احساس كردي...هر گاه ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خا موش ديدي ...براي يك بار در گوشه اي از ذهن نه با زبان بلكه از ته قلب بگو: يادش بخير...... این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بیرون کند... تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ... یادآخرین شبی که در کنارت خوابیدم و برایت قصه گفتم ...یکی بود یکی نبود یه شنگول بود یه منگول یه حبه انگور وای خدا از خودم بدم میاد ....یاد زمانی که گفتی میخوام شنا کنم برم تا خدا....خدایا من نفهمیدم طاها تو به من گفتی که مسافری ولی من نفهمیدم...با زبان کودکی ات گفتی که داری ترکم میکنی ....یاد زمانی که به آسمان نگاه میکردی و دستی به موهایت زدی وگفتی اینجا چقدر زیباست....خدایا کمکم کن ....... دیگر نمیتوانم نبودت را تحمل کنم کم کم دارم به انتهای خط میرسم .... خط پایان................ کی این شادی رو از تو گرفت من؟ 


| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








