روزای خط خطی
پسر ناز کوچولوم دیگه نترسی از لولو مامان کنارت میمونه واست لالایی میخونه لالایی لالایی لالایی
سلام دوستای خوبم امیدوارم عزاداریهاتون مورد قبول واقع شده باشه و من رو هم دعا کرده باشید امشب شب تاسوعا بود میدونید وقتی که شنیدم امشب دسته سینه زنی میخواد بیاد جلوی در خونه مادلم لرزید فهمیدم که به خاطر طاهاست میخوان بیان یادی از یکی از زنجیر زنای کوچولوشون کنن براشون به عادت هر سال که نذر طاها شیر کاکائو داشتم درست کردم اسپند رو توی منقل آماده کردم گذاشتم توی کوچه منتظر شدم وقتی رسیدن سر کوچه شروع کردن به گفتن اسمها وقتی اسم محمدطاها رو برد انگار خونه رو سرم خراب شد فقط داد میزدم و گریه میکردم و با جای خالیه طاها نگاه میکردم ایشالله خدا واسه هیچ کس نیاره طاها مامان جات خیلی خالی بود امسال جشن تولدت با روز عاشورا یکی شده ۱۸ دی دل منم امسال عاشوراییه روز عاشورا میام بهت سر میزنم برات به جای جشن عزاداری میکنم یادمه پارسال میبردمش تعزیه روز آخر که سرها رو بریدن و گذاشتن روی نیزه وقتی به طاها نگاه کردم دیدم مثل همه بزرگا داره گریه میکنه گفتم طاها واسه چی گریه میکنی با همون زبون بچگیش گفت من نمیتونم بفهمم امام حسین مگه امام نبود چرا اینجوری شهید شد همون سوالی که میدونم تمام ما وقتی بچه بودیم از خودمون کردیم و حالا که بزرگ شدیم جواب اون چرا رو گرفتیم ولی طاها میدونم تو بزرگ نشدی ولی فهمیدی چرا از جهان تا خدا هزار ایستگاه است در هر ایستگاه کسی کم می شود... قطار می گذشت و سبک می شد که سبکی قانون خداست... قطاری که به مقصد خدا می رفت به استگاه بهشت رسید ... پیامبر فرمود: اینجا بهشت است مسافران بهشتی پیاده شوند... اما !!!اینجا اخرین ایستگاه نیست... مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند.. اما اندکی / باز هم ماندند قطار دوباره به راه افتاد وبهشت جا ماند... انگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت درود بر شما!! راز من همین بود انکه مرا می خواهد پیاده نخواهد شد... وان هنگام که قطار به ایستگاه اخر رسید دیگر نه قطاری بود نه مسافری ونه پیامبری...
بارون قشنگ ابرا تو رو یاد من میاره مثل اشکایی که اروم از دو تا چشام میباره با صدای رعد و برقش یاد خنده هات میوفتم یاد خنده های نازت یاد حرفایی که گفتم یاد چشمای تو بودم وقتی برق اون درخشید یاد برق چشم نازت که دلم براش میلرزید تو مثل طراوت گل تو یه شبنم روی برگی تو مثل شوق دویدن زیر بارون و تگرگی تو مثل خواستن بارون توی شبهای بهاری مثل لالایی بارون روی یه صفحه قطاری عزیز بی نشونم تو که قلبمو شکستی یادته که گفتی میمونی پس چرا عهدو شکستی میگفتی برات میمیرم اما من جای تو مردم تو رو با هر چی که داشتم به دست خدا سپردم حیف اون چشای نازت حیف اون عشق قدیمی زجرایی که من کشیدم الهی هیچ وقت نبینی بارون وقتی که میباره تو رو یاد من میباره کار من هر روز و هر شب انتظار و انتظاره

تو رو خدا تنهام بزارید بزارید به حال خودم باشم
















| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |














