روزای خط خطی
پسر ناز کوچولوم دیگه نترسی از لولو مامان کنارت میمونه واست لالایی میخونه لالایی لالایی لالایی
این سفره هفت سین هر سال منه از امسال تا زمانی که بمیرم منو عکس طاها سال نو مبارک طاهای گلم سال نو مبارک عزیز دلم سال نو مبارک نفسم سال نو مبارک دیگه نیستی بغلم کنی ببوسیم بگی سال نو مبارک بگی زود باش عیدیه منو بده دیگه .......... سلام.... سلام به همه دوستای خوبم یه مدت نبودم خودمو بیرون از خونه مشغول کرده بودم تا تو خونه نباشم جای خالیه طاهای عزیزم تو خونه عذابم میده روز به روز بدتر از روز قبل میشم میدونم همه اینا تقدیره و نمیشه کاری کرد میدونم نباید ناشکری کنم ولی میتونم که گریه کنم عقده های دلمو با گریه خالی کنم از دست این دنیا از دست این روزگار واسه یکی خوبه واسه یکی بد امیدوارم واسه همه خوب باشه اما نمیدونم خوب بودن واسه من چجوری من فقط با برگشت طاها خوب میشم ولی این غیر ممکنه گاهی اوقات با خودم میگم یعنی میشه خدا ۱ بار دیگه به طاهای من اجازه بده برگرده ولی بعد یادم می افته که به ما گفتن وقتی رفتی دیگه برگشتی وجود نداره بعد باز با خودم میگم اونو واسه آدمای گنهکار گفتن نه واسه طاهای من که پاک بودو معصوم نمیدونم شاید بهم بخندید ولی من روزی ۱۰۰۰ بار آرزوهایی میکنم که میدونم بیخوده ولی باز امیدوارم به این که ۱ باره دیگه چه تو این دنیا چه تو دنیای دیگه طاهامو ببینم. چند روز پیش توی کتاب چگونه با مردگان خود سخن بگوییم خوندم وقتی انسان زیر سن بلوغ فوت کنه به حضرت ابراهیم و ساره (همسرش)یا حضرت زهرا سپرده میشه وقتی پدر و مادر فوت کنند برن اون دنیا به اونها به عنوان هدیه داده میشه یعنی میشه طاها رو به من بدن؟ امیدوام امسال سال خوبی واسه همتون باشه سال نو رو به همه دوستای خوبم تبریک میگم امیدوارم موقع سال تحویل منو فراموش نکنید من موقع سال تحویل میرم پیش طاها نمیتونم تنهاش بزارم باید برم بهشت زهرا باید .............. مراقب خودتون باشید دوستتون دارم اگر دفتر خاطرات طراوت

![]()
می ترسم از باران که رنگ خون بگیرد
آئینه ها زنگار روز افزون بگیرد
از بس که گندیده ست دل در سینه هامان
شاید تمام شهر را طاعون بگیرد
فرقی ندارد ، خشک و تر با هم بسوزد
وقتی که آه یک دل محزون بگیرد
می دانم از من هیچ کس دیوانه تر نیست
تا شعرهایش ماتم مجنون بگیرد
ای رود ،باور کن که دریا مقصد توست
نگذار جانت را تب هامون بگیرد

پر از رد پای دقایق نبود
اگر ذهن ایینه خالی نبود
اگر عادت عابران بی خیــــــالی نبود
اگر گوش سنگین این کوچه ها
فقط یک نفس می توانست
طنین عبوری نسیمانه را
به خاطر سپارد
اگر آسمـــــــان می توانست یکریز
شبی چشم های درشت تو را جای شبنم ببارد
اگر رد پای نگاه تو را
بـــــــاد و بـــــــاران
از این کوچه ها اب و جارو نمی کرد
اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز نمی کرد
اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را
برای کسی باز نمی کرد
و می شد به رسم امانت
گلی را به دست تو بسپریم
و از آسمان پس بگیریم
اگر خاک کافر نبود
و روی حقیقت نمی ریخت
اگر ساعت اسمان دور باطل نمی زد
اگر کوه ها کر نبودند
اگر ابها تر نبودند
اگر باد می ایستاد
اگر حرفهای دلم بی اگر بود
اگرفرصت چشــم من بیشتر بود
اگر می توانستم از خاک
یک دسته لبخند پرپر بچینم
تو را می توانستم ای دور
از دور
یک بار دیگر ببینــــــم !!!


| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









