روزای خط خطی
پسر ناز کوچولوم دیگه نترسی از لولو مامان کنارت میمونه واست لالایی میخونه لالایی لالایی لالایی
هرشب وقتی از پنجره کوچک اتاقم به آسمان و ستاره هانگاه میکنم قطره های اشک به چشمام می افته چشمامو تو تاریکیه شب میبندم نمیتونم چشمامو باز کنم احساس میکنم تو آسمونم میخوام حرف بزنم میخوام با آسمون درد دل کنم بگم ای آسمون آبی رنگ که مثل دریا دور تا دور زمین رو پوشوندی یه کم از ستاره های چشمک زنت به من بده دلم رو مثل خورشیدت درخشان کن تا چشمام از روشنایی بدرخشه . ای آسمون ابرهات و کنار بزن تا خدایم را ببینم و از اون بخوام کمکم کنه تا مثل تو آبی بشم . آسمون میخوام به تو بگم ار ابرهات اتاق کوچیکی برام درست کنی تا برای همیشه پیش تو و خدایم زندگی کنم .از ابرهات ورقی صاف درست میکنم و با نور ستاره هات برای خدایم نامه ای مینویسم که سلام منو به طاهای نازم که پیش اونه برسونه از ابرهات گلی میسازمو اونو تقدیم به طاها میکنم .... نشست گرد غریبی به چهرا ام بی تو دوباره این منم و انتظار یک لبخند هزار بار به خود گفته ام ای خوب تو رفتی و دل تنگم شکست بی رویت تمام دار و ندارم نگاه سبزت بود ولی تو رفتی و این دل غریب شد بی تو نگاه سبز تو در قاب عکس دیواراست اگر چه رفته ای اما هنوز هم ای خوب طنین یاد تو در کوچه دلم جاریست زمانه بی نگه تو سپاهی از غم را به یاد چشم تو( امن یجیب) میخواند 













| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |










